كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

40

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

شاه سليمان پيوست و به حسن تدبير و لطف تقرير امير سليمانشاه را از راه برده ميان ايشان پيمان به ايمان اتقان و استحكام يافت و عهود به خلود استقرار پذيرفت . ميرزا پيرمحمد پيش امير سليمان شاه فرستاد و قبايح افعال و فضايح اعمال او را برشمرده گفت سلطان حسين دشمن من است . او را گرفته پيش من فرست . امير سليمانشاه به آن سخن اصلا التفات ننمود . ميرزا پيرمحمد از اين حميت چون آتش برافروخت و به‌سان برق خاطف و باد و عاصف بر سر ايشان شبخون آورد . مصرع طاقت پنجهء شيران نبود روبه را عازم هرات شدند و شرف دستبوس حضرت خاقان سعيد يافته به عواطف پادشاهانه مخصوص گشتند و آن حضرت در باب ايشان مشورت فرموده فرمان شد كه ولايت سرخس سيورغال امير سليمان شاه باشد و حالا صد هزار دينار كپكى و اسبان خوب عنايت نموده مقرّر شد كه به جانب خراسان رفته به امير مضراب و سيد خواجه پيوندد و اين در آن وقت بود كه ميرزا اميرانشاه در حدود كالپوش بود و در باب آن خود راى يعنى ميرزا سلطان حسين اركان دولت و اعيان حضرت عرضه داشتند كه آن نادان فتّان و هتّاك بىباك در زمان حيات حضرت صاحبقران در سمرقند و باز در شام ياغى شد و بعد از فوت آن حضرت با امرا خلاف كرد و در اين ايام ، از اردوى ظفر اعلام بىموجبى روگردان شده پيش ميرزا خليل سلطان رفت و امراى او را به قتل آورده قصد او كرد و اموال خانيكه به تاراج داد . اكنون نبايد كه ناگاه و عياذا باللّه فتنه‌اى بزرگ ظاهر شود كه جبر كسر را جز بهانهء تقدير در خزانهء تدبير چيزى نماند و در احوال او دلايل نفاق و در افعال او مخايل شقاق ظاهر و پيدا و باهر و هويداست . مصرع بود نشان عداوت عيان ز سيمايش يرليغ همايون از موقف جلال نفاذ يافت و امير نوشيروان برلاس ، ميرزا سلطان حسين را در بيرون درب عراق به قتل رسانيد . امير سليمانشاه كه با او عهد و